
هميشه غمگينترين و رنج آورترين
لحظات زندگي آدم توسط همون كسي ساخته هميشه كه شيرينترين و به ياد مانده ترين لحظه ها
را براي آدم ساخته.
به خاطر کسی که دوسش داری
غرورت رو بشکن
ولی به خاطر غرورت
دل کسی رو که دوست داری نشکن
نشسته ایم بر قالیچه ای به اسم جوانی... می تا زیم و گرد و خاک می کنیم
زمین زیر پایمان است و اسیر یک بازی شد یم
به اسم غرور... دیواری را برای پشت سر نهادن بلند نمی بینیم
سرا پا شور ... برد و باخت را می شناسیم؟
آشناییم با شعور؟
و جداییم با غم؟
یا غرق در غرور؟
چیزی در ماست روز و شب که آرام نداریم ... چیزی از جنس جستجو
چیزی مثل خیال یه آرزو...
چه جور دلت اومد بری گریه که سهم من نبود
قصــه که از سـر نمشیـد با یکی بود یکی نبود
چــه جـوری بـــاورم بشــه رفتـن تو تنگ غـــروب
چه جوری آخه سررسید فرصت اون روزای خوب
به خـــدا بــاورم نشـد وقتی که نشناختی من و
تو چنگ دیو گریه ها واسه چی انداختی مو
از شـب پرپر زدنم چه جـــور تونستی بگذری
من که غریبه نبودم چه جـــور دلت اومد بری
گفتی بمــن تو هم بـــرو یه قصه ی تازه بگـو
گفتی بمــن راهی بشـو تو جاده های پیش رو
آخه بگو من و به کی سپردی وقــت بی کسی
چــــرا نخواستی بمونی بــــداد اشــکام برسی
با یکی بود یکی نبود قصه که از ســـر نمیشه
هیچکس آخه به غیر تو حرفام و از بر نمیشه