چه روشنائی دلتنگی ...خوشا به تاریکی ...خوشا به تاریکی...هرگز به چنین گریزی رسیده ای ؟
...انصاف میدهم که با همه سبک بالی پرواز را آلوده کردم و تمامی بال زدنهای من ناشیانه بود ...انصاف میدهم که خواب پرهای صداقت را آشفته کردم و مهربانی من با این پرنده رام... وحشیانه بود ...انصاف میدهم که درد را آزرده کردم و در دادگاه عشق ..حکم من بر گناهکاری تو مغرضانه بود ...
حالا خیالت راحت شد ...حالا تو به چه انصاف میدهی ...کمی هم تو با من منصفانه باش...کمی هم به من حق بده...این را که دیگر قادرم بگویم ...چه سنگین شده ام و هیچ احساسی را حس نمیکنم و چشمانم در برودت نگاه تو به شیشه های بخار کرده می ماند ..باور کن حتی تو را نمی بینم ..این چه بود که گریخت ..این نوشته های من بود ؟ یا جانم ؟ هر چه بود مرا به آب بسپارید ...مرا به آب بسپارید.به نام عالی دوست که هر چه دارم از اوست
در اولین غروب سلام....
جا دارد در ابتدا تشکر ویژه ای داشته باشم ازهمراه و دوست خوبم که در ساخت این وبلاگ به من کمک کرد. امیدوارم باز هم با حضور خود باعث خوشحالی من شود .همچنین حضور دو دوست قدیمی در این وبلاگ غروب ما را زیباتر میکند.
***
با یکی از دوستانم راجع به وبلاگ صحبت میکردم که یک ایده ی جالبی را برای غروب دلتنگی در اختیار من قرار داد ...........
شرح این ایده به این صورت می باشد: خوانندگان دلتنگ این وبلاگ میتوانند ، دلتنگی ها ، شعرها و حرف های خود را( میتواند کاری باشد که برای انجام دادن آن شک دارید و یانامه ها و حرف های عاشقانه، عارفانه و....) به آدرس xcry_h@yahoo.com ایمیل کنند، بعد از مطالعه در صورتی که بتوانم آن را به عنوان مطلب جدید در وبلاگ قرار میدهم. تا دیگر خوانندگان غروب دلتنگی و هم خودم نظرات و پیشنهادات خود را در خدمت شما دوست عزیز قرار دهیم وهم خودمان از مطلب شما استفاده کنیم.
***
و اما میرسیم به غروب دلتنگی که فکر میکنم چند پند کوتاه شروع خوبی باشد در اولین غروب وبلاگ......
۱-پدرم هميشه بهم مي گه موقع مردن ، اگر پنج تا دوست واقعي داشته باشي ، اونوقت هست که زندگي بزرگي داشتي.
۲- تجربه کلمه ایست که انسانها بر خطاهای خویش مینهند.
...............................................
پ.ن: قرار نیست همیشه از دلتنگی ها بگوییم ، در غروب دلتنگی شادی معنا و وجود دارد...!